« لو رفتن عملیات کربلای۴ » بدست رجوی سیامک نادری

seyamaknaderi دسامبر 27, 2019 0
« لو رفتن عملیات کربلای۴ » بدست رجوی سیامک نادری

انتشار حقایق پنهان مانده از عملیات کربلای ۴ پس از  گذشت ۳۳سال، نگاهی از سه منظر

موضوع قیام آبان ۹۸ و کشتار هولناک و جنایتکارانه مردم بفرمان خامنه ای و پیامدها آن اولویت و مسئله روز است، اما ناگزیز جهت ثبت تاریخی حقایق و جهت آگاهی و شناخت مردم و جامعه نسبت به آنچه در چشم انداز  و همچنین در  در صحنه عمل پیش رو داریم، لازم است  آنچه که تاکنون از عملیات کربلای ۴ پنهان مانده بود و در سال گذشته نیز بازتاب وسیعی در رسانه ها  داشت را،‌ ارائه دهم. با درود و احترام به تمامی جانباختگان قیام آبان ۹۸  که به مظلومانه ترین شکل قتل عام شدند.

برای پیش زمینه می توان به مقاله انتشار یافته در بی بی سی ۴دی ماه ۱۳۹۸مراجعه کرد:

https://www.bbc.com/persian/iran-features-50911542

 

 « لو رفتن عملیات کربلای۴ » بدست رجوی

 

این گزارش از سه منظر ارائه می شود:

منظر اول

منبع این اخبار یکی از اعضای قدیمی سازمان مجاهدین خلق است که در «بخش ضد اطلاعات» و « اخباری» ( شنود)  فعالیت داشت. برای درک بهتر گفتگوی محاوره ای،‌ هرجایی که لازم دیده ام توضیحاتی را در کروشه اضافه کرده ام.

منبع:‌» من البته اکثرا در اروپا بودم کار ما در بخش ضد اطلاعات و اخباری[ شنود] بود، «اخباری» رو که می شناسی؟. موسی از بچه های اصلی تماس تلفنی که از بیمارستان فرار کرد در اروپا برای معالجه آورده بودن. الان در آلمان هست. جواد برادران هم نفر دوم بود که اون هم رفت امریکا. موسی همانی بود که تماس تلفنی با سفارت رژیم در سوئیس گرفته بود و فهمیده بودند که مسعود[‌ رجوی ] قبل از اخراج در سوئیس توسط اینترپل دستگیر میشود [ اخراج مسعود رجوی از فرانسه  در سال ۱۳۶۵]. بعد به دروغ گفتند این اخبار، از نفوذی های ما در داخل رژیم بدست آمده است، فامیلش را نمی دانم، ولی  یک چشمش مصنوعی بود و از نخبه های دانشجویان آلمان بود.

موسی موهای وزوزی دارد، آلمان درس میخواند. اون کسی بود که با سفارت رژیم در سوئیس تماس گرفته بود و در آورده بود که اینترپل در سوئیس منتظر رفتن رجوی به آنجاست، این بود که تصمیم گرفتند رجوی را مستقیم به عراق بفرستند. این تماس موسی را به حساب نفوذیهای داخل رژیم گذاشتند که انگار از داخل رژیم این خبر را به مجاهدین داده اند. آن موقع ها منوچهر [ فرهاد الفت]  و هوشنگ [هادی روشن روان]  بالا بودند[ مسئول بالای بخش اخباری ] و موسی و جواد برادران و عباس و کمال [ محسن نیکنامی ] پایین بودند.

فرهاد الفت (‌منوچهر)

(توضیح نگارنده : فرهاد الفت نویسنده نامه به گورباچف و متقاضی  وام برای سازمان مجاهدین خلق  در  ۷ ژانويه ۱۹۸۶ بود. نامه مسعود رجوی و فرهاد الفت به گورباچف ضمیمه است:

http://www.pezhvakeiran.com/maghaleh-72590.html

هادی روشن روان (  معروف به هوشنگ «اخباری») عضو شورای ملی مقاومت و کاندایدای سازمان مجاهدین خلق در انتخابات مجلس در سال ۱۳۵۸ بود. ( توضیح از نگارنده: در سال ۱۳۵۹ در تهران یکی از دوستان من اهل همدان بود و با آقای هادی روشن روان آشنایی داشت بگفته او هادی روشن روان داماد آیت الله عالمی در همدان بود، و به همین سبب آشنایی بسیاری با فرهنگ و زبان رایج آخوندی حاکم بر رژیم جمهوری اسلامی داشت. آیت الله عالمی در سال ۵۸ به بعد از مسعود رجوی حمایت می کرد و از سوی ایادی رژیم از وی با صفت آیت الله ریش قرمز نام می بردند.

ادامه منبع:‌« موسی و جواد برادران کلاً [ از تشکیلات] بیرون رفتند. کمال[محسن نیکنامی] که در اشرف دستگیر شده بود.[ محسن نیکنامی در حمله دولت عراق در شهریور ماه ۱۳۹۲ به اشرف کشته شد] رده های پایین تر ،در عملیات فروغ جاویدان درسال ۱۳۶۷کشته شدند مثل محمود ، محمد رضا.

سیامک نادری: « یعنی آن تماسی که مجاهدین و  رجوی در سال ۶۵ افشاگری کردند در اصل کار خودشان بود و صحنه سازی کرده بودند که از رژیم شنود کردیم؟.»

منبع:« دقیقاً »

 

سیامک نادری: « فامیلی موسی چیست ؟ عکس او را داری که من بشناسم؟ با توجه به اینکه تو سالیان در بخش ضد اطلاعات  و  اخباری کار کردی، و یا در سال ۶۳ و داستان رفع ابهام و زندانی کردن اعضا ، نمونه شکنجه کردن سید رحیم کاشی را گفتی.»

منبع:« تمام اخبار جنگ[ ایران و عراق] را تیم این و جواد[ برادران] در می آوردند به هوشنگ[‌ هادی روشن روان ] میدادند و به دست عباس داوری درعراق می رسید.

عباس داوری مسئول ارائه اطلاعات بدست آمده به وزارت اطلاعات عراق بود(توضیح نگارنده: با سرچ در یوتیوپ می توان به ویدئوهای بسیاری از ارائه اطلاعات و دریافت پول از وزارت اطلاعات عراق دست یافت).

ادامه منبع: یکی از کارهای مهم ستاد اخباری «اطلاعات» بود. تهیه اطلاعات در شرایط جنگی از طریق تلفن با شیوه های خاصی و کلاسه کردن آن و تحویل دادن به رژیم عراق بود.

بطور مثال تمامی اطلاعات مربوط به کربلای ۴ و ۵ حتی رمز عملیاتی و ساعت شروع و حملات فریب و میزان نیرو، همه را به استخبارات[ وزارت اطلاعات عراق] داده بودند که در این دو حمله رژیم شکست سختی خورد. اطلاعات اینچنینی و حساس گاهی از طریق ملاقات رجوی به صدام داده میشد. در این شکست بیش از ۲۰۰ هزار نفر تلفات متوجه ایران شد. این شیوه ها کم کم لو رفت و رژیم در اخبار خودش می گفت مجاهدین اطلاعات ما را به دشمن می دهند.

کار دیگر اخباری، «پیشرزم» بود. سازمان تعدادی نفوذی در ایران در لایه های پایین رژیم داشت که بیشتر بچه های[ هواداران و فعالین] سابق شریعتی و امت[جنبش مسلمانان مبارز – دکتر حبیب الله پیمان] بودند، که[ در ایران] مانده بودند و گرنه رژیم حتی هسته های مقاومت سازمان  مجاهدین را هم از طریق شبکه های نفوذی خودش ازبین برده بود. آقای کمال[‌ محسن نیکنامی] همان که در حمله به اشرف اسیر شد[ درحمله به قرارگاه اشرف درعراق در۱۰شهریور سال ۱۳۹۲ کشته شد] مسئول این «پیش رزم ها» بود. یک نفوذی در دفتر بنی صدر، یکی هم در جمع لیبرالها مثل خانبابا تهرانی داشت که برادرِ همین حسن داعی الاسلام بود. یک نفر توی حزب توده داشت. نفر است[ نفوذی است]

نفر توی حزب توده جذب حزب توده شد و رفت. نفوذی داعی الاسلام عاشق یک دختر دانشجو شد و زنش را طلاق داد با کلی پول بالاکشیده از سازمان دنبال کارش رفت. چند نفر داخل ایران هم چون اطلاعات درجه چندم داشتند سازمان آنها را به عراق منتقل کرد. چون تشکیلاتی نبودند با خانواده به اروپا رفتند. در نتیجه سازمان هیچکس در داخل ایران نداشت. اطلاعاتی هم که میگوید از داخل به ما رسیده دروغ محض است. همان اطلاعات تلفنی است.

صدام حسین پول ایران[ اسکناس جعلی ایرانی] را چاپ میکرد و به سازمان مجاهدین خلق میداد. یادم هست رژیم هم اینها را گفته بود و درست بود. خودم یکبار حدود دویست هزار تومن را توی کیف سامسونت و شکم بند به ترکیه بردم. نمیدانستم این پول ازکجا آمده ولی همش نو و اسکناس درشت بود، بعدا فهمیدم موضوع چیست؟.

اما داستان دزدی های ارگانیزه شده سازمان در همان سالهای ۶۲ و ۶۳ در پاریس هم جالب است که بدانی. تیمهایی در پاریس درست کرده بودند که از فروشگاه ها لباس و دارو  و  وسایل الکترونیک و پتو و غیره می دزدیدند و اینها را برای منطقه[ عراق- پایگاه های مجاهدین خلق ] می فرستادند. تعداد تیمهای دزدی زیاد بود ولی اطلاعات دقیقی ندارم چند تا بودند. ولی چندین بار اینها گیرافتاده بودند و پرونده زیادی در وزارت کشور فرانسه جمع شده بود. طوریکه دولت فرانسه باخبر شد ولی نمیدانست اینها را تشکیلات سازمان مجاهدین خلق راه انداخته و به همین جهت چند بار به سازمان اخطار داد.

اگر یادتان باشه در دوره ای که پاسکوا نخست وزیر فرانسه بود عده ای از اعضا و هواداران سازمان مجاهدین را به کشور آفریقایی گابن تبعید کرده بود[ سال ۱۳۶۵]. هم جعل پاسپورت از طرف سازمان که صمد[ محسن سیاه کلا] مسئول آن بود، لو رفته بود. هم در همان منطقه سازمان پایگاهی بنام منبری داشت که ۶۰ تا خط تلفن داشت. اینها به کارهای سازمان شک کرده بودند که چطور کاخ الیزه اینقدر خط تلفن نداره ؟، پس مشغول کارهایی هستند.

صمد( محسن سیاهکلاه ) درحال سخنرانی سال ۱۳۵۸

محسن سیاهکلا در سال ۱۳۷۳ مانور  نظامی سیمرغ

ادامه منبع:‌« سوال کرده بودی موسی آیا در سوئد است ؟ فکر کنم آلمان است.

اینها یک آموزشهایی دارند و مطمئن هستم بخش اخباری آنها در امارات یا ترکیه یا در یک کشور دیگری هست. قبلا از لندن بعنوان سرپل استفاده میکردند. این آموزشها باعث میشود که افراد با لهجه آخوندی آشنا بشوند. افراد اخباری همیشه از جمع[ تشکیلات] دور هستند و کسی آنها را نمیشناسد. بخش اخباری بعد ازجنگ [  حمله امریکا و سقوط صدام در سال۱۳۸۲] تعطیل شده بود. ولی مشخصا بعد از بازگشت آنها به آلبانی مجدداً راه اندازی کرده اند.

قبلا عباس بود که  اهل تبریز  و  قد بلند است. عباس با جناق برادر بهروز قربانی هست. بقیه از سازمان بیرون آمده بودند.»

سیامک نادری:« آیا عباس به قرارگاه اشرف هم رفت و آمد می کرد یا در خارج بود ؟.»

منبع :«‌عباس توی بدیع زادگان [قرارگاه  بدیع زادگان  در ابوغریب بغداد- همان مکانی که رجوی با زنان شورای رهبری نشست… می گذاشت…] بود. در فرانسه که بودند ۳۰۰ تا خط داشتند. اطلاعات سازمان سه بخش داشت، اخباری، پیش رزمها ، که نفوذیها بودند و بخش ضد اطلاعات. »

سیامک نادری:  من خودم میدانم که سازمان در زمان صدام بخش اخباری(شنود) در قرارگاه اشرف داشت و درجنگ خلیج پس از حمله امریکا به عراق، در شهر جلولا  در سال ۱۳۷۰ ،  در بالای بلند ترین ارتفاع همان مکان ، یک ساختمان بزرگ و دکل مخابرات وجود اشت و مشرف به میدان تیر پادگان جلولا بود که مجاهدین خلق هم آنجا مستقر بودند دستگاه شنود داشتند و یک ضبط صوت که مکالمات حساس و مهم را ضبط می کردند و من خودم هم آنجا بودم این افراد برای شنود، شیفت بودند و تعویض می شدند چون شنود یک کار بیست وچهارساعته بود. ازجمله وحید دانش و سردار(نیروها و اعضای خارج از کشور بهنگام جنگ خلیج در سال ۱۳۷۰ به عراق و اشرف آمده و درتشکیلات سازماندهی شدند و حتی چون رادیو و …نشریه مجاهد تعطیل بود همه کادرها درتشکیلات ارتش رزمی تقسیم شدند، و سردار نیز پس از سرنگونی صدام در سال ۱۳۸۲بعضی مواقع برنامه اخبار سیمای مقاومت را در فرانسه اجرا می کرد).

منبع:‌» نفوذیها عملا در سطح پایین توی رژیم بودند. بله ضد اطلاعات بودند.»

 

سیامک نادری:« آیا اکنون نیز این نفوذی ها هستند یا نه؟، چون اگر بود می توانستند کارکنند درحالیکه هیچ خبری به دست سازمان نمی رسد یا کمتر ؟.»

منبع:‌« نفوذیهای سطح پایین بودند که بعدا همه را [ از داخل ایران]  آوردند  و تبدیل به رزمنده کردند. مقام بالا اصلاً نداشتند. اطلاعات آنها هم، مبنای تماس میشد برای اخباری. عملاً خرج آنها به نسبت بازدهی بسیار زیاد بود  و بعداً از خیر آن گذشتند. ولی مجاهدین بخش مالی اش در امارات هست. احتمالا اونجا ها باید چیزی داشته باشند.

در مصاحبه صحبت از مهوش سپهری کردی[ مصاحبه نگارنده با تلویزیون میهن تی وی درسال ۱۳۹۶ به بعد]. این خانم مسئول دفتر مریم بود. من در پاریس از سازمان بیرون آمدم [ جدا شدم ]. قبل از آمدن، مسئول من بتول رجایی بود که درعراق گویا کشته شد. من یک دو سه روز به بهانه مریضی در آسایشگاه ماندم و گزارش نوشتم. محتوای گزارش این بود که این مبارزه نیست که میکنید فقط یک بازی است که به جایی نمیرسد و منهم دیگر اهل این بازی نیستم.

من مسئول پشتیبانی و تدارکات و ترابری بودم. تمام بودجه که دست من بود تصفیه حساب کردم. و نامه را دادم دست بچه ها و از تشکیلات بیرون رفتم. بعد از چند روز مهوش سپهری من را خواست. رفتم توی آور سور آواز.»

مهوش سپهری( نسرین) و معرفی شورای رهبری زنان درسال ۱۳۷۲توسط مریم رجوی

ادامه منبع: از من همه چیز را دوباره پرسید. چون نامه را به مریم [ رجوی] داده بودم. بعد از صحبت‌های طولانی به من پیشنهادات مختلف کرد که مثلا در کادر شورا [ شورای ملی مقاومت] کار کنم. یا اصلاً پیش اونها بمانم و غیره … هیچکدام را قبول نکردم … [ مهوش سپهری] آخرش گفت :«اگر اسلحه داشتم یک تیر توی مغزت شلیک میکردم.» منهم گفتم:« اونجا که میکردی توی منطقه بود و اینجا فرانسه است از این غلطها نمیتوانی بکنی … » و در را کوبیدم و رفتم.

سیامک نادری:« اگرشما کار کنید و اطلاعات منسجم درباره یک فرد یا موضوع با تاریخ (زمان)ومکان وشرح حادثه وشاهدین بدهید قابل استفاده است،  و یا اطلاعات را تکمیل میکند. این بسیارمهم است. زیرا شما و من درجریان هستیم، اما مردم نه!. به همین جهت اطلاعات و خبر را بصورت جداگانه بنویسید و نظرات خود را هم جداگانه. تا بتوانیم حقایق را روشنگری کنیم.»

رجوی بهنگام دست دادن با ابراهیم ذاکری- ابراهیم ذاکری سمت راست رجوی در سال ۱۳۷۰

 

منبع:‌« بعد از یکسال کاک صالح [ ابراهیم ذاکری- مسئول کمیسیون امنیّت و ضد تروریسم شورای ملی مقاومت]‌ منو خواست. بیرون توی انجمن چندین بار پیغام داده بود قبول نکرده بودم. ولی آخرین بار رفتم ببینم چی میگه… برای اونها مهم بود که من چه میکنم… خلاصه کاک صالح با احمد حنیف[ برادر محمد حنیف نژاد] آمده بودند. من توی وقتهایی که دارم مینویسم ولی نوک موضوعات را نوشتم که بتوانی تحقیق کنی.

من با خسرو رحیمی و طه میر صادقی در زمان شاه یه کم بودم و دیدم که چقدر تفاوت با مجاهدین الان دارند.

سیاست باید علمی باشد . ما باید علوم سیاسی بدانیم. خیلی مهم است. تحلیل فردی محدود است. برای همین من خیلی با علم سیاست سرو کار دارم. مطالعه می کنم. باید بدانیم برگشتن سازمان به اروپا یعنی شکست مبارزه مسلحانه و از بین رفتن کامل تشکیلات … برای همین سازمان مجبور بود تا آخرین نفس در عراق بماند … دست به همه کثافت کاری هم زد … چون میخواهد زنده بماند حتی به افراد خودش هم رحم نکرد…چون عصر افول شخصیت‌های کاریزماتیک هم هست … طالقانی و رجوی و خمینی و خامنه ای به تاریخ پیوستند… نکته دیگر اینکه مسعود رجوی میدانست صلح بین ایران و عراق معنی اش یعنی شکست مبارزه مسلحانه چرا که مبارزه مسلحانه جا میخواهد میدان عمل میخواهد. ارتش و سلاح میخواهد. اینست که مجبور بود عملیات فروغ را انجام بدهد. و آخرین شانسش در تاریخ بود … تکامل و سیر حرکت آن جانوران عظیم الجثه مثل دایناسور ها را نابود کرد. به لنین و استالین هم رحم نکرد دیدید که چگونه کمونیست افول کرد. به رجوی با تمام زرنگی اش هم رحم نخواهد کرد چون راه اشتباهی انتخاب کرده است.»

بخشی دیگر از گفتگو جهت اشراف به بخش ضد اطلاعات 

بخشی دیگر از این گفتگو که در باره دستگیری اعضای سازمان  در درون تشکیلات سازمان مجاهدین خلق در سال ۱۳۶۴ در عراق صورت گرفته است را ذیلاً می آورم. با این توضیح که ۱۰سال بعد یعنی درسال ۱۳۷۴ نیز حدود ۷۰۰ تن از اعضای سازمان دستگیر و زندانی و شکنجه شدند و  با احتساب اینکه ۱۲۰۰ تن بهمراه مریم رجوی جهت پروژه ریاست جمهوری او به فرانسه و اروپا رفته بودند به عبارتی یک چهارم اعضای مجاهدین در عراق و اشرف دستگیر و زندانی شده بودند و سپس در دادگاهی با حضور شخص مسعود رجوی و اعضای شورای رهبری زنان و مسئولین بالای مجاهدین همراه با بازجو ها و شکنجه گران حضور داشتند. در این جریان ۷تن از اعضا  زیر شکنجه کشته و یا به قتل رسیدند. حتی بسیاری از همین افراد درسالهای بعد به طریق مختلف خودکشی کرده و یا به قتل رسیده و یا سربه نیست شدند، همچنانکه در طی این دو سال درمصاحبه ها و درگزارش ها گفته و با اسامی و عکس و …انتشار داده ام.

منبع:‌« [ در سال ۱۳۶۴ در جریان پروژه رفع ابهام] من  بودم که بجای ساعت ۵ صبح، ساعت ۴ رفته بودم نگهبانی و دیدم سید رحیم کاشانی خود کشی کرده و سریع خبر دادم و نجات پیدا کرد.

خیلیها را گرفته بودند[ دستگیری اعضای سازمان مجاهدین بعنوان نفوذی]. فقط موارد خاصی پیش ما بودند[ بخش ضد اطلاعات].

داستان این بود که رژیم دو یا سه نفر سوخته خودش را فرستاده بود و به آنها بلوف زده بود که قصد ترور مسعود را دارند و به آنها گفته بودند که سید رحیم کاشانی با ماست[ با رژیم است] . خلاصه بعداً فهمیدند حتی این افراد که در ایران در داخل هسته ها برای رژیم فعالیت میکردند بلوف اطلاعاتی بود و نه چیز دیگر، آخرش هم اینها به ارتش آزادیبخش و مجاهدین خلق  پیوسته بودند. ماجرا زیاد است… خیلی پیچیده بود. من اونجا سازمان را شناختم با این شکنجه گر به اسم جلال[ حسن محصل]

جلال( حسن محصل) سمت چپ بهنگام صحبت با مریم رجوی در بزرگداشت۲۲بهمن در سال ۱۳۹۷

منبع:‌« سید رحیم کاشانی را خیلی دوست داشتم و بچه ی بسیار آقایی بود، زنش را آورده بودند تف توی صورتش انداخته بود و بهش می گفت: مزدور خمینی. بعد هم زنش در عملیات کشته شد. این[ سید رحیم کاشانی] خود کشی کرده بود با خونش[ روی دیوار زندان] نوشته بود «مرگ بر خمینی درود بر رجوی … »اینها همه را فرستادند عملیات فروغ[ فروغ جاویدان در مرداد ۱۳۶۷ ] بعد از برگشت اینها را دوباره انداختند زندان، همان آش و همان کاسه … ؛بعد مسعود[ رجوی] دید چطور اگر اینها رژیمی بودند دوباره برگشتند و جنگیدند … شک کردند خلاصه فهمیدند بلوف اطلاعاتی رژیم بود. یکبار سید رحیم کاشانی را خواستند و در جلسه ای که مسعود و مریم[ رجوی] بودند بصورت خصوصی با ستاد ضد اطلاعات از سید رحیم عذرخواهی کردند و بهش آرم طلایی سازمان را هدیه دادند.

ولی من شدیدا از کار[ شکنجه های] منوچهر[ فرهاد الفت] و جلال[ حسن محصل] منقلب شده بودم و به سید رحیم خیلی می رسیدم. و واقعا احساس میکردم این بیگناه است. برای همین اگر من یکساعت زود تر به نگهبانی نمی رفتم و نگاه نمی کردم واقعاً مرده بود. چون با هلی کوپتر ارتش عراق منتقلش کردند، سه چهارم خونش رفته بود.

افرادی که بعنوان نفوذی و بلوف فرستاده بودند بهروز یوسفیان و فریده یوسفیان و یکی دیگر بنام روزبه بود.

فریده در آتش سوزی هنگام تنظیف سلاح کشته شد. ولی دو تای دیگر توی سازمان بودند. سید رحیم کاشانی هم بود که الان توی سازمان هست، فکر کنم. فریده زن مهدی یوسفیان بود.»

منظر دوم

در دی ماه سال ۱۳۶۵ در زندان گوهردشت به اخبار صدای مجاهد گوش می کردیم( از ماه ها پیش محسن کریمی با دستکاری یک تلویزیون ۱۶ اینچ کره ای، کم کم توانستیم صدای مجاهد را بگیریم وسپس با پیشرفت در این زمینه توانستیم روزانه هر سه نوبت برنامه سه ساعته صدای مجاهد را بشنویم. می دانستیم که اگر صدای مجاهد لو برود، بسیاری اعدام خواهیم شد و یا زیر شکنجه کشته می شویم، اما تا روز اعلام  عملیات فروغ جاویدان صدای مجاهد را گوش کرده و اخبار و… را نیز بیشتر بوسیله مورس زدن به دیگر بند ها ی گوهردشت منتقل می کردیم. محسن کریمی ازجانباختگان قتل عام ۶۷است.»

صدای مجاهد از شکست عملیات کربلای ۴ خبر داد و مصاحبه و تحلیلی کاملی توسط یکی از مسئولین مجاهدین خلق بنام «حسن نظام الملکی»از شرایط و وضعیت  این عملیات شکست خورده ، با تلفات و اسیران بسیار پخش می شد. اشراف و آگاهی حسن نظام الملکی و حجم اطلاعاتی که از جزئیات این عملیات ارائه میداد برای کسانی مثل ما  در زندان بسرمی بردیم نیز، تعجّب برانگیز بود. ما خوشحال بودیم که در سازمان مجاهدین خلق چنین متخصصین تحلیلگرنظامی وجود دارد. اما هرگز به ذهنمان خطور نمی کرد که اطلاعات سازمان مجاهدین باعث پیروزی عراق در عملیات شده است.

در ظاهر امر، ما از صدای مجاهد می شنیدیم که رجوی برای جلوگیری از شلیک موشک به شهرهای ایران، که به جگ شهرها شهرت یافته بود، چندین بار از صدام درخواست دوهفته آتش بس نموده است؟.

حسن نظام الملکی عنصر اصلی بخش ضد اطلاعات و یک از بازجویان اصلی و شکنجه گران سال ۱۳۷۴ در زندان های سازمان مجاهدین خلق بود. برخلاف نسل خمینی در سال ۵۷ که با او هم جنس و هم ریشه بودند، نسل آگاه جامعه در سال ۵۷ هیچ سنخیّت و خوانایی با رهبرانشان نداشتند. و هرچه جلو تر می رویم این شکاف عظیم بیش از پیش خود را نشان می دهد. این نوشته ها پادزهری است برای همه نیرو ها و شخصیت های ملی و مبارز میهنمان، جهت جلوگیری از فساد و انحطاط سیاسی و تشکیلاتی و استراتژیک  در مبارزه.

همچنانکه درمصاحبه ها و یا مقالات گفته و یا نوشته ام،‌ درهمین ایام مصاحبه آقای دکترکریم قصیم نیزاز صدای مجاهد پخش می شد و برای اولین بار بود که ایشان را می شناختیم و حسین محمد خواه مسئول تشکیلات با شوق و ذوق می گفت:«‌ چه شخصیت های برجسته و دانشمندی در شورا هستند؟!» آقایان کریم قصیم و محمد رضا روحانی و اسماعیل وفا یغمایی و ده ها  عضو دیگر شورا با سوابقی حتی ۳۰ سال عضویت،  از  شورا جدا شدند و آقای کریم قصیم درسال ۹۷ از رجوی با صفت« مرد نابکار» یاد کرد.

 

منظر سوم

رجوی در سخنرانی رسمی و همچنین در نشریه مجاهد و یا در قرارگاه اشرف و درنشست های عمومی با اعضای مجاهدین خلق بارها می گفت:« درهمان روز های اول وقتی صدام و یا  مسئولین عراق از ما در باره وضعیت اقتصادی،‌اجتماعی و  تأسیسات  ایران سوال کردند، ما در پاسخ گفتیم:« ما ایرانی هستیم و به میهن خود عشق می ورزیم و در باره میهن خود هیچ اطلاعاتی به کسی نمی دهیم.» و صدام حسین وقتی چنین پاسخی شنید گفت:« درود برشما که میهن پرستان واقعی و اصیل هستید.»؟

 

تجارب این چهار دهه ی سخت و سنگین و مهیب، و حجم وقایع هولناک آن فرصتی برای بیان و انتشار تمامی حقایق نمی دهد. در این باره می توان اشاره کرد که رجوی عملیات را لو میدهد و باعث کشته و اسیر شدن بسیاری می شود، اما در صحنه دیگر،‌ رجوی از همین اسیران جنگی که در اختیار صدام و عراق بودند برای پیوستن به مجاهدین و ارتش آزایبخش عضو گیری می کرد؟.

چند سخن کوتاه از کتاب چاپ نشده « سیاره سبز آبی» گویای  حقایقی است که  در سطور فوق آمده است:

« پنهان کردن حقیقت در هزار توی سخنان و  واقعیات کلاف پیچ ، یک هنر است با مایه ای از شارلاتانیسم؛ اما جستجو  و یافتن حقیقت در میان حرفها و  واقعیات نیز، خود هنری است بالاتر ، و شاهکار  والای هنرها.»

« برای پوشاندن یک حقیقت، هزار دلیل و برهان و بهتان آوردن، تنها برای مدت کوتاهی می تواند جوابگوی ذهن باشد. اما حقیقت تنها یک چیز است، نه هزار چیز، و زمان پوسته آنرا خواهد شکافت و جوانۀ حقیقت در زمان خودش، ببار می نشیند و گل  مانایش را می شکوفاند.»

«حقیقت، یک لایۀ روئی دارد، اما هزار لایۀ زیرین ، منهای لایۀ زیرین، هرگز نمی توان سطح روئی را فهمید!، و چه بسا سطح روئی، گمراه کننده باشد، درعین حقیقت نمائی عیان.»

« برای کشف ” حقیقت ” نباید دنبال دیدن  چیزهای زیبا گشت. چون حقیقت ذات یک پدیده است. اما دانستن و دریافتن حقیقت، زیبا و شگرف است.»

«جاودانه چیزی که باقی می ماند همانا حقیقت است، ولو در هزار پستوی پیچاپیچ سالیان، گرد و غبار طوفانها از آن بگذرد؛ حقیقت رمز” قلب ” آدمی برای بقا است.»

بارها گفته ام و به این باور دارم که :« هیچ چیزی نمی تواند در برابر حقیقت بأیستد»

کمااینکه رژیم جمهوری اسلامی و خامنه ای می خواهد حقایق کشتار را با تفکیک کشته ها؟ و تهدید خانواده های آنان و یا سربه نیست کردن در رودخانه ها و نهر ها و بیابان پنهان سازد. اما همه این دست و پا زدن ها نمی تواند در برابر خورشید حقیقت دوام بیاورد.

 

حقیقت مانا

فرستادن دیدگاه »