گرازهای شهردار! گورهای طوقیان سربدار درهم شکستنی نبود ونیست .سیامک نادری

seyamaknaderi جولای 25, 2018 0
گرازهای شهردار!  گورهای طوقیان سربدار درهم شکستنی نبود ونیست .سیامک نادری

 

گورهای جمعی اهواز توسط شهرداری “به طور کامل تخریب شدند”

ماموران شهرداری اهواز گورستان اعدام‌شدگان سال ۶۷ در این شهر را “کاملا با خاک یکسان کردند.” علت این اقدام “تعریض جاده کنار قبرستان و ایجاد فضای سبز در این مکان” عنوان شده است.

سمت راست پیراهن سرمه ایی سیامک نادری وسمت چپ پیراهن سفید بهرام طرزعلی طوقیان سربدار ۶۷

خطاب به گرازهای شهردار!: گورهای طوقیان سربدار،‌ فرشته های آهن احساس درهم شکستنی نبود ونیست. حداد عادل اعتراف می کند که اعدام شدگان دهه ۶۰ وقتل عام ۶۷ :«‌قصه زیرپوست مردم است».

همچنانکه آن طوقیان و فرشته های آهن واحساس شما رادرزندان وشکنجه گاه درهم شکستند، نفرین مادران خاوران ومردمان، تمامت حاکمیّت جهل  فقیهتان  را درهم می شکنند.

 

«میلیشیا همیشه آماده ست»

 

بهرام طرزعلی ازحماسه ایی که خود درسال ۶۰ دراتاق شکنجه زندان اوین  شاهد بود برای من چنین نقل میکرد:

«‌ خواهر۱۶-۱۵ ساله ایی را روی تخت بسته بودند وبشدّت کابل می زدند وتمامی پاهای اوتاول زده وخونین بود. بازجوها وشکنجه گران می گفتند:«‌زود باش محلّ‌اختفای خواهر ومادرت رابگو، مادرت جزء انجمن مادران مسلمان است.» آن خواهر می گفت:«‌می دانم اما نمی گویم، چرا که اگرآنها را هم بگیرید، همین بلاها(شکنجه ها)را برسرشان می آورید. ( آن کسانی که زندان بوده اند می فهمند که اگرکسی اطلاعاتی داشته باشد وبازجوها نیز بدانند چه برسراومی آورند، حال چه رسدبه کسی که می گوید اطلاعات دارم اما نمی گویم، چنین مسئله ایی برای من هم جدید وخارق العاده بود). ضربات کابل همچنان برپاهای اومی بارید وتاولهای چرکین می ترکید وخون جاری می شد.

پس ازشکنجه های بسیار، بازجو به آن خواهرمی گوید:« بلند شو برویم، زود باش» خواهرمی گوید:«‌مگرپاهایم را نمی بینی، نمی توانم روی پاهایم بلند شوم.» شکنجه گر زبون که نتوانسته بود با کابل( اسلام خمینی) اورا وادار به تسلیم  کند، حال انگشت روی شکنجه های روحی و روانی می گذارد وپوزخندی می زند وبا تمسخرمی گوید:« توکه می گفتی من میلیشیا هستم پس چی شد، خُب بلند شومیلیشیا، بلند شو…، هنوزجمله بازجو وشکنجه گرتمام نشده بود که خواهرمیلیشیا برروی پاهای زخمی وخون آلود وتاول زده ایستاد. بازجو دیوانه شده بود باور نمی کرد!، و رو به خواهر کرد وگفت:«‌مگر پاهای توخون آلود نبود، آخه چطوری بلند شدی؟!» خواهرمیلیشیا گفت:« مگرتونگفتی میلیشیا بلند شو، یک میلیشیا همیشه آماده ست!.

بازجو سرش را بین دستهایش قرارمیدهد ودیوانه وار افسوس می خورد ومی گفت:«‌ حیف که ما این نیروها  را نداریم، بخدا سوگند اگرچند تا ازاینها داشتیم این انقلاب( خمینی دجال وحیات ننگین اش) هرگزشکست نمی خورد. من که یک کابل راهم نمی توانم تحمل کنم.»

 

سایت حقیقت مانا – ۳مرداد ۹۷ – سیامک نادری

فرستادن دیدگاه »