پیامدهای شکست عملیات فروغ جاویدان.حنیف حیدرنژاد

seyamaknaderi جولای 24, 2018 0
پیامدهای شکست عملیات فروغ جاویدان.حنیف حیدرنژاد
02 مرداد 1397

 
عملیات “فروغ جاویدان” که رژیم جمهوری اسلامی ضد حمله ی خود بر علیه آن را “مرصاد” نام نهاده است، آخرین و بزرگترین حمله نظامی سازمان مجاهدین خلق ایران بر علیه جمهوری اسلامی بود. این عملیات روز 3 مرداد 1367 با حرکت نیروهای سازمان مجاهدین خلق مستقر در عراق شروع شد. نیروهای مجاهدین در این حمله بین 5 تا 7 هزار نفر برآورد می شود. هدف اعلام شده ی این عملیات “فتح” تهران و سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی بود. این عملیات پس از چهار روز با کشته شدن 1304 نفر از نیروهای سازمان مجاهدین خلق و عقب نشینی آنها به خاک عراق پایان یافت. پیامدهای آن عملیات نه فقط سازمان مجاهدین خلق، بلکه جامعه ایران، نیروهای سیاسی و تحولات سیاسی را تحت تاثیر قرار داد. این مقاله پیامدهای آن عملیات، مرتبط با سازمان مجاهدین را مورد نظر قرار داده است.

این مطلب شامل بخش پایانی مقاله ای است که نگارنده چند سال قبل و در بیست و پنجمین سال عملیات فروغ جاویدان با عنوان “نگاهی به فروغ جاویدان، 25 سال بعد” به رشته تحریر در آورده بود. بخش های نخستین آن مطلب تشریحِ وقایع و تجربه های نگارنده در آن عملیات و بخش پایانی، نتیجه گیری تحلیلی را در برمی گرفت که اینک و در سی امین سال آن عملیات در اینجا با تصحیحات و افزوده های مختصر باز نشر می شود.

توضیح آنکه 40 سال حاکمیت جمهوری اسلامی در ایران ماهیت این رژیم در غارت و چپاول سرزمین ایران و مرگ و نیستی مردمان ایران را بخوبی نشان داد. همچنین این چهار دهه نشان داد که نیروهای سیاسی مدعی آلترناتیوی تا کجا فاقد صلاحیت بوده اند. همچنین روشن شد مهمترین نیروی اپوزیسیون، یعنی سازمان مجاهدین خلق نیز آن روی سکه جمهوری اسلامی است. این سازمان با سیاست های غلط خود بسیاری از نیرو های صادق و فداکار که حاضر بودند برای نجات مردم و کشور ایران هر خطری بپذیرند را به کشتن داد. امروز مردمِ جان به لب رسیده ایران در خیابان های کشور، در شهرهای کوچک و بزرگ با حکومت اسلامی در مبارزه اند، ولی این مبارزه فاقد یک نیروی سازماندهی و رهبری کننده است. نیروهای بالقوه ای که می توانستند در این شرایط همدوش مردم، این مبارزه را به پیش ببرند یا توسط جمهوری اسلامی اعدام شده اند یا توسط سازمان مجاهدین خلق به کشته داده شده و یا به انفعال سیاسی کشانده شده اند. مروری بر عملیات فروغ جاویدان از این نظر اهمیت دارد که خطاهای استراتژیک گذشته بازشناسی شده تا نسل جدید به دام اشتباهات گذشته در نیافتد.

پیامدهای شکست عملیات فروغ جاویدان؛ فرار رهبری سازمان مجاهدین از پاسخگوئی

“مسئولیت”، با خود “پاسخگوئی” را به همره می آورد.
در زمان عملیات فروغ جاویدان مسعود رجوی همزمان چند مسئولیت را عهده دار بود: مسئول اول سازمان مجاهدین خلق ایران، فرمانده کل ارتش آزادیبخش ملی ایران، مسئول شورای ملی مقاومت ایران. او حاضر نشد متناسب با مسئولیت هائی که داشت، پاسخگو باشد.

نشست های “تنگه و توحید”؛ فرار از پاسخگوئی رهبری

پس از عملیات فروغ جاویدان در مرداد 1367 تا به امروز و با وجود گذشت 30 سال، مسعود رجوی در هیچ زمینه ی سیاسی، نظامی، ایدئولوژیک و یا اخلاقی هیچ مسئولیتی در قبال شکست آن عملیات را به عهده نگرفته است. او به سوالات و انتقادات در باره نقش خودش و سیستم رهبری تحت مسئولیتش پاسخ نمی دهد. او از پذیرش مسئولیت سرباز زده و از آن فرار می کند.

مسعود رجوی نه تنها هیچ مسئولیتی در قبال شکست عملیات فروغ جاویدان و  از دست رفتن جان 1304 نفر از افراد تحت فرماندهی اش را به عهده نگرفت، بلکه در نشست های موسوم به “تنگه و توحید” که کوتاه زمانی پس از آن عملیات در قرارگاه اشرف در عراق برگزار شد، رزمندگانِ جان به در برده از آن عملیات را مسئول شکست عملیات معرفی کرد. او رزمندگان ارتش آزادیبخش را متهم کرد که به قدر کافی خودشان را به رهبر عقیدتی شان نسپرده بودند. او با شگردهای روانی و طی نشست های طولانی، مباحث را طوری هدایت می کرد که به رزمندگان القاء شود که براستی مسئول شکست عملیات، خودشان بوده اند. مسعود رجوی بود که “فرمانده کل ارتش آزادیبخش ملی ایران” بود، او باید بجای “حماسه سازی” و بزرگ کردن تعداد کشته شدگان و تلفات رژیم به این سوال پاسخ می داد که چرا عملیات به هدف خودش نرسید؟ نقش او در این شکست چه بوده و چرا بعد از این شکست همچنان اصرار دارد که بر مسند قدرت بماند؟

شکست عملیات فروغ به روشنی عدم صلاحیت مسعود رجوی برای ماندن در موضوع رهبری سازمان مجاهدین را اثبات کرد.

“انقلاب ایدئولوژیک”؛ منحرف کردن اذهان با هدف تثبیت قدرت

پس از عملیات فروغ جاویدان نشست های موسوم به “تنگه و توحید” در درون سازمان مجاهدین در قراگاه اشرف در عراق زمینه ساز این مسئله بود که نقش “رهبری عقیدتی” پر رنگ تر شود. با اعلام مسئول اولی مریم رجوی (مهر 1368)، مسعود رجوی جایگاه “رهبر عقیدتی” را برای خود بلامنازعه کرد. با تعیین شورای رهبری، اقدام به حذف دفتر سیاسی و کمیته مرکزی نمود و عملا پایه های تصمیم گیری جمعی را ویران کرد و “اطاعت بی چون و چرا” را بر سلسله مراتب تشکیلاتی حاکم نمود. هر فرد معترض یا منتقد را خلع رده کرده و مجبور به سکوت نمود. افراد مجیز گو و بی صلاحیت را بر مسند قدرت و مسئولیت ها قرار داد تا “نظام” قدرت او را حفظ کنند. آنانی که حاضر به ماندن در تشکیلات نبودند را زیر فشار روحی- روانی قرار داد. شأن و حرمت انسانی و حریم خصوصی و فردی اعضای سازمان مجاهدین و رزمندگان ارتش آزادیبخش را نقض کرده و افراد را با شگردهای روانی- ایدئولوژیک مجبور به گزارش نویسی در مورد خود یا بر علیه دیگران نمود. همه این اقدامات برای آن بود تا از پاسخگوئی در مورد شکست عملیات فروغ جاویدان فرار کرده و مسئولیتی نپذیرد. هدف این اقدامات “حفظ قدرت به هر قیمت” بود.
مرحله دوم “انقلاب ایدئولوژیک” در سال 1368، (مرحله اول 1363/ 1364) نیروهای سازمان مجاهدین و ارتش آزادیبخش را طوری مشغول “درون خود” نمود که موضوع و مسئله اصلی، یعنی شکست عملیات فروغ جاویدان و پاسخگوئی مسعود رجوی در قبال آن، به فراموشی سپرده شد.

این یک روش شناخته از سوی مسعود رجوی است که برای فرار از پاسخگوئی در قبال یک موضوع،  با ایجاد و طرح یک موضوع جدید و برجسته کردن عمدی آن، ذهن نیروهای خودی یا بیرونی را از موضوع اصلی منحرف می نماید. در سال 1363 و 1364 نیز برای فرار از پاسخگوئی در مورد اینکه چرا رژیم در عرض شش ماه سقوط نکرد و چرا  استراتژی جنگ مسلحانه ی چریک شهری و چرا خطِ “زدنِ سرانگشتان” رژیم جواب نداد، طلاق و جدائی مریم رجوی و  موضوع رهبری عقیدتی را اعلام کرد.

هر کس که مسعود رجوی را می شناسد می داند که او فردی استراتژیک است و از پیش برنامه هائی را تنظیم و به تدریج اجرا می کند. قبل از به جریان افتادن انقلاب ایدئولوژیک دوم در سال 1368 ، برای چندین ماه برنامه های تفریحی و ازدواج های تشکیلاتی در قرارگاه های مجاهدین در عراق به راه افتاده بود. سوال این است: اگر مسعود رجوی می دانست که چندین ماه بعد قرار است موضوع “طلاق های ایدئولوژیک” را در درون سازمان به جریان بیاندازد، پس اصلا چرا این ازدواج های تشکیلاتی را به راه انداخته و مصرانه آن را تشویق می نمود؟ اگر از پیش مشخص بود که قرار است “انقلاب ایدئولوژیک” و پشت سر آن طلاق های ایدئولوژیک به راه بیافتد، چرا خط ازدواج های تشکیلاتی تشویق شد؟ تناقض نهفته در این دو تصمیم گیری، که به فاصله نسبتا کوتاهی از یکدیگر انجام شد چه توضیحی دارد؟

جدا کردن کودکان از پدر و مادرشان؛ کودکان مانع اجرای انقلاب ایدئولوژیک بودند

از نظر من یکی از بیرحمانه ترین و غیر انسانی ترین تصمیم های مسعود رجوی، تصمیم جداکردن کودکان از پدر و مادرشان بوده است. طلاق های ایدئولوژیک حکم می کرد که زنان و مردان مجاهد (چه متاهل یا مجرد)، زن و مردِ زندگی خود را “طلاق” داده و بجای آن عشق و عواطف و احساسات خود را به طور تمام عیار نثار رهبری عقیدتی (مسعود و مریم) کنند. حضور کودکان (حدود 700 کودک) در قرار گاه اشرف و دیگر پایگاه های مجاهدین در عراق مانع از آن می شد تا “طلاق ایدئولوژیک” مورد نظر مسعود رجوی به طور کامل انجام شود. کودکان هم پدر خود را می خواستند و هم مادر خود را. تا زمانی که کودکان در عراق بودند، وجود و حضور آنها دلیلی بود برای پدر و مادران تا کماکان با “همسر سابق” در ارتباط بمانند. به این ترتیب، کودکان “مزاحم و مانع” انقلاب ایدئولوژیک و طلاق های ایدئولوژیک بودند و باید “از سر راه” برداشته می شدند. حمله آمریکا به عراق فرصت بسیار مناسبی بود تا در پوشش “حفظ جان کودکان”، آنها را از عراق خارج کنند. در رابطه با خارج کردن کودکان، هم به پدر مادرها دروغ گفته شد و هم به کودکان و هم به آنهائی که در کشورهای دیگر سرپرستی این کودکان را به عهده گرفته بودند. به آنها گفته شده بود که پس از “چند ماه” بچه ها به نزد پدر و مادرشان بر خواهند گشت.
بسیاری از پدر و مادران و کودکانِ آن روز و جوانان امروز، به دلیل این جدائی ضربات روحی شدید دریافت کردند که هنوز هم از آن رنج می برند. این بسیار غیر انسانی و غیر مسئولانه است که برای پیشبرد یک خط ایدئولوژیک-تشکیلاتی با عواطف انسانی این کودکان و پدر و مادران آنها و نیز آنانی که به سازمان مجاهدین اعتماد کرده و سرپرستی این کودکان را به عهده گرفته بودند بازی کرده و فریبکارانه با آنها رفتار شود.

برخورد با “جدا شدگان”

پس از عملیات فروغ جاویدان بسیاری از اعضای سازمان مجاهدین و رزمندگان ارتش آزادیبخش مایل به ماندن در عراق نبودند. این تمایل پس از شروع انقلاب ایدئولوژیک و اعلام “طلاق های ایدئولوژیک” بسیار بیشتر شد. سازمان مجاهدین تاکنون هیج رقمی در مورد تعداد افراد جدا شده و دلایلی که خود آن افراد اعلام کرده بودند، انتشار نداده است. سرنوشت تک تک این افراد مهم است. روش های ایدئولوژک- تشکیلاتی در درون سازمان مجاهدین به گونه ای است که فرد جدا شده مورد تنفر دیگران قرار بگیرد. رفتار و تصمیم او به عنوان “خیانت” ارزشگذاری شده و به فرد القاء می شود که او لایق مرگ است. فرد جدا شده تحت فشار روحی شدید، هم در نشست های کوچک و هم در نشست های بزرگ چند ده نفره، مورد تحقیر و توهین قرار گرفته و کرامت انسانی اش مورد تجاوز قرار می گیرد. شدت و عمق این تنبیه های تشکیلاتی آنچنان است که بسیاری از جداشدگان پس از جدائی، توان سربلند کردن ندارند. بسیاری از آنها از “عذاب وجدان” رنج می برند، خود را سرزنش کرده یا حتی خود را مورد قضاوت منفی قرار می دهند. پیامد چنین رفتار هائی گسترش گوشه گیری، بدبینی و افسرگی در بین این دسته از افراد است. با وجوی که این افراد از توانمندی های مختلف فردی و سیاسی و تشکیلاتی و اجتماعی برخوردارند، به انزوا کشیده شده و عملا تاثیرگذاری آنها بر روند تحولات سیاسی اجتماعی کشور از بین رفته و از دور خارج می شوند. شدتِ درخود فرو رفتن و سکوت و گوشه گیری در این افراد تا آن حد است که به ندرت از خود، تجارب خود و آنچه بر آنها گذشته است می گویند یا می نویسند. به این ترتیب نسل جوان ایران از دسترسی به تجارب آنها محروم شده است.
تنبیه ها و بازخواست های “ایدئولوژیک- تشکیلاتی” با جداشدگان از سازمان مجاهدین کاری می کند که اکثریت آنها “با تابوتی در مغز” از این تشکیلات جدا شده و دائما خود را زنده بگور کرده و از ورود به عرصه فعال “زندگی” و حیات اجتماعی فاصله می گیرند. آیا این به نفع رژیم جمهوری است یا به ضرر آن؟
اگر فردی از جدا شدگان بخواهد دیدگاه های انتقادی خود را منتشر کند، دائما از این ترس دارد که مورد توهین و اتهام قرار بگیرد. این افراد دائما در یک “خودسانسوری” مداوم زندگی می کنند و عملا حق آزادی بیان در درون آنها به گور سپرد شده است.

سازمان مجاهدین و ارتش آزادیبخش ملی از افراد خود، و در طول مدتی که آنها در تشکیلات فعال هستند گزارش و دست نوشته هائی تهیه می کند. این گزارش ها در یک شرایط خاص روحی- روانی و بر بستر ی از هیجانات جمعی نوشته شده اند. بخشی از این گزارش ها، انتقادهای فرد از خودش را شامل می شود. برخی از گزارش های انتقادی حتی به موارد کاملا خصوصی و شخصی، از جمله به مسائل خانوادگی و جنسی اختصاص دارد. بسیاری از افراد جدا شده از مجاهدین نگران آن هستند تا در صورت علنی کردن انتقاداتشان، مورد توهین و اتهام از سوی سازمان مجاهدین قرار گرفته یا گزارش و دست نوشته هایشان، بر علیه خود آنها منتشر شود. این یک شیوه ی پلیسی- امنیتی برای ترور شخصیت افراد و مجبور کردن آنها به سکوت است. سازمان مجاهدین خلق به انزوا راندن جداشدگان و مجبور کردن آنها به سکوت را “زندگی شرافتمندانه” می نامد. اما همینکه کسی جرئت کند که بخواهد عقایدش را ابراز کرده و انتشار عمومی دهد، باید این نگرانی را نیز به جان بخرد که ممکن است مورد توهین و اتهام قرار بگیرد.

من شخصا انتشار نوشته های افراد بر علیه خودشان از سوی سازمان مجاهدین خلق را عملی غیر اخلاقی و از نظر حقوقی قابل پیگرد می دانم. در دنیای مدرن امروز وقتی فردی در یک روابط و مناسبات به طرف مقابل خود اعتماد کرده و مسائل خصوصی و محرمانه خود را با او در میان می گذارد، مثلا در صحبت با پزشک، روانشناس، وکیل، مددکار اجتماعی، کشیش و … آن طرف، بر اساس رعایت اصل “حفظ رازداری” موظف به حفظ این اسرار شخصی بوده و نمی تواند این اطلاعات را برعلیه خود آن فرد استفاده بکند و اگر چنین کاری انجام دهد، عملا اعتبار و صلاحیت خود را باطل کرده و البته عمل او به لحاظ حقوقی قابل پیگرد است.

با این وجود در مورد شخص خودم از سازمان مجاهدین خلق ایران درخواست می کنم تا کلیه اسناد، گزارشات و دست نوشته های مربوط به من را انتشار عمومی دهد. تاکید می کنم: نه فقط چند سطرِ گزینش شده، بلکه همه ی چندصد یا چند هزار صفحه گزارشات را. امیدوارم افراد دیگری از جدا شدگان از سازمان مجاهدین خلق پیدا شده و چنین درخواستی مطرح کنند. مطمعنا چنین گزارش هائی مواد خام بسیار با ارزشی خواهند بود تا یک تیم از متخصصین شامل روانشناس، روانشناس اجتماعی، روانکاو، جامعه شناس، متخصص علوم سیاسی، متخصص تعلیم و تربیت(پداگوگیک) و متخصص حقوق بین الملل آن ها را بررسی و تجزیه و تحلیل کرده و نظر کارشناسانه خود در مورد روش ها و مکانیزم های مانیپولاتسیون (دستکاری و جهت دادن ذهن) و چگونگی رفتارِ رهبری سازمان با اعضاء در درون سازمان مجاهدین خلق را اعلام کنند. از این طریق می توان به لحاظ کارشناسی استدلال کرد که تا کجا کرامت انسانی و “حقوق بشر” افراد در درون تشکیلات نقض شده، پیامد های روحی و شخصیتی کوتاه مدت و بلند مدت آن چیست و اینکه این موضوع تا کجا به لحاظ حقوقی قابل پیگرد قضائی می باشد.

اهمیت نگاه به این موضوع در شرایط فعلی

عملیات فروغ جاویدان در 30 سال پیش نقطه شروع تغییرات و تحولات مهمی در سازمان مجاهدین شد. سیاست های سازمان مجاهدین هنوز بر روند تحولات سیاسی جاری مربوط به ایران تا حدودی تاثیر گذار است و جنبه داخلی و درون تشکیلاتی در این سازمان ندارد.

وضعیت و موقعیت کنونی سازمان مجاهدین خلق ریشه در تصمیم گیری های فروغ جاویدان و بعد از آن دارد. از نظر من این سازمان که روزی می توانست، تاکید می کنم: می توانست، در تحولات دمکراتیک ایران نقش تعیین کننده داشته باشد، امروز به ترمزی در روند این تحولات تبدیل شده است. از نظر من این سازمان امروز از مردم ایران بُریده و متکی به قدرت های جهانی است. با تحولات اجتماعی و خواسته ها و مطالبات مردم بیگانه است. موضع او در مقابل مردم ایران (در داخل یا خارج کشور) بسیار “طلبکارانه”  و غیر محترمانه است. چه در رابطه با نیروهای خود یا مردم عادی، ناصادقانه و فریبکارانه عمل می کند. زبان و فرهنگ او برای مردم بیگانه و ناآشنا است. تلاش دارد تا ارزش ها و معیارهای “ایدئولوژیک” درون تشکیلاتی خود را عمومی و همگانی کند. فرهنگ کیش شخصیت را رواج داده و با دگر اندیشی مخالفت می کند. تلاش دارد تا صدای منتقدین، دگراندیشان و مخالفین خود را خفه کرده و با اتهام زنی، به ترور شخصیت مخالفین اقدام می کند. این شیوه ها نقض آشکار حق آزادی بیان و اعلامیه جهانی حقوق بشر است.

رهبری سازمان مجاهدین با شگردهای روانی، مخالفین و جداشدگان از تشکیلات خود را آنچنان در خود فرو می برد که جرئت و توان سربلند کردن نداشته باشند و از هر طریق تلاش می کند تا عرصه ی سیاسی مبارزه با رژیم را “ملک طلق” خود معرفی کرده و معیارهای خود را برای مبارز بودن یا مبارز نبودن اصل قرار دهد. “خون شهیدان” را وسیله ای برای مشروع جلوه دادن سیاست های خود عنوان می کند. “مقاومت” را معیار مشروعیت خود دانسته و در حالی که در دو دهه گذشته تماما در موضوع دفاعی قرار داشته است، افراد یا نیروهایی که هژمونی او را نپذیرند به همکاری با وزارت اطلاعات متهم می کند و با این رفتار خود یک سُنت بیمار گونه اتهام زنی بی پایه و اساس و ترس از بیان عقیده را در جامعه گسترش داده است. در قبالِ جان نیروهای خود که از این سازمان جدا می شوند غیر مسئولانه رفتار می کند. با سیاست های غلط، جان هزاران نفر از نیروهای خود که در عراق و در “زندان لیبرتی” گرفتار آمده اند را به خطر می اندازد. و …

به همه ی دلایل فوق، سازمان مجاهدین خلق ایران به رهبری مسعود رجوی نه تنها نمی تواند در تحولات دمکراتیک ایران نقش مثبتی بازی کند، بلکه مانع این تحولات شده و بر سر راه این تحولات ترمز ایجاد کرده و فقط بر ادامه عمر حکومت جمهوری اسلامی افزوده است. سازمان مجاهدین خلق به دلیل ماهیت ایدئولوژیک و ضد دمکراتیکش صلاحیت حضور در رهبری سیاسی ایرانِ بعد از جمهوری اسلامی را ندارد. این سازمان دشمن آزادی های فردی و اجتماعی، دشمن دمکراسی و سکولاریسم و پلورالیسم سیاسی بوده و تنها به انحصار طلبی و قبضه کامل قدرت سیاسی فکر کرده و همچون رژیم جمهوری اسلامی حاضر است تا منتقدین و مخالفین سیاسی خود را حذف و از صحنه خارج کند.

رهبری این سازمان با “قدیس” کردن خود، از پاسخگوئی در باره رفتار و سیاست های خود خودداری می کند. از این رو هرگونه روشنگری مستند، غیر جانبدارانه و غیر کینه توزانه می تواند به افکار عمومی در شناخت سیاست های این سازمان کمک کند. طرح چنین موضوعاتی در مورد سازمان مجاهدین خلق نه به دلیل “ضدیت” با این سازمان یا رهبر آن، بلکه به این دلیل ساده است که “آزادی بیان” چنین حقی را مجاز می شمارد. نوشته های من نیز “بر ضد”ِ کسی یا سازمانی نبوده، بلکه تلاشی است برای شکستن دیوار ترس و وحشتی که این سازمان ایجاد کرده است و تاکیدی است برای دفاع از اصل آزدی بیان. اینکه چنین موضوعی خوش آیند کسی باشد، یا نباشد از حقی که من از آن برخوردارم چیزی کم نمی کند.

امیدوارم این نوشته ها به نسل جوان ایران که از سیاست سرخورده و گریزان شده است، کمک کند تا با بخش های تاریکی از تاریخ معاصر سازمان مجاهدین خلق ایران آشنا شده و آشنائی با این سازمان را تنها از زاویه ای که رژیم جمهوری اسلامی تبلیغ و ترویج می کند نبیند. امیدوارم این آشنائی زمینه ای ایجاد کند تا نسل جوان از تجارب هر چند تلخ و دردناک گذشته بیاموزد و با آن نقادانه برخورد کند.

همچنین امیدوارم همرزمان سابق من در سازمان مجاهدین خلق ایران و ارتش آزادیبخش ملی ایران از خود بیرون آمده و ناگفته هایشان را منتشر کنند و زمینه ای فراهم کنند تا نسل جدید ایران با تجارب آنها آشنا شود.

امیدوارم انتشار این تجارب پلی برای ارتباط بین نسل جدید و مبارزان دهه شصت شمسی ایجاد کند تا با انتقال تجارب، تحولات آتی سیاسی- اجتماعی در کشورمان را طوری رقم بزنند که فروپاشی نظام جنایتکار جمهوری اسلامی را سریع تر محقق و انتقال حاکمیت به مردم را با خونریزی کمتر همراه کند.

حنیف حیدرنژاد/ قهرمان حیدری
مرداد 1397/  یولی 2018 

 
سایت حقیقت مانا – ۲مرداد ۹۷ – سیامک نادری

فرستادن دیدگاه »